باد بوی آسمان را میآورد
شهر با کاغذ جامه به تن میکند
چراغها میدرخشند، آرزوها در صف
و دنیا گویا میخواهد توقف کند…
من گویهای صندوق را باز میکنم
هر یک داستانی برای گفتن
عکسها از زمانهای دور میخندند
و وعدهها را باد با خود برده است
تلویزیون سرودهای شادی میخواند
اما دل آهنگی دیگر را مینوازد
فرکانسی قدیمی، حسرتی کهن
که کریسمس همیشه میخواهد روشن کند
نه سخن از هدیهی کامل است
نه سفرهای چیده بر پرسلان
سخن از صداییست که بیطنین مانده
سخن از آغوشیست که نجاتمان میدهد
پس بگذار برفِ براق ببارد
بگذار زنگها بیوقفه بنوازند
که بهترین هدیه همین لحظه است
همین «چطوری؟» که از دل میآید
دستی که از پای میز فراتر میرود
نگاهی به کسی که جا مانده است
کریسمس فقط یک روز در تقویم نیست
آهنگ صلح است در دنیایی که تمنا میکند
کسی تنهاست، ساعتها را میشمارد
کسی بارِ سال را بر دوش دارد
کودکی به آسمان نگاه میکند، امیدی شکننده
بزرگی با لبخندی کوتاه، خستگی پنهان
اگر شب ساخته از معجزههاست
بگذار معجزه از یک نگاه آغاز شود
در «میفهممت»، در «کمی بمان»
در قلبی که آمادهی بخشش است
نه سخن از تزئین است
نه کارتِ کامل برای نمایش
سخن از دریست که در دل گشوده
سخن از پلیست که آغاز کردهایم
پس بگذار برفِ براق ببارد
بگذار زنگها بیوقفه بنوازند
که بهترین هدیه همین لحظه است
همین «چطوری؟» که از دل میآید
دستی که از پای میز فراتر میرود
نگاهی به کسی که جا مانده است
کریسمس فقط یک روز در تقویم نیست
آهنگ صلح است در دنیایی که تمنا میکند
موسیقی نباید تنها پسزمینه باشد
بگذار جام از ژستِ خالی فراتر رود
امید نباید خاموش شود
در باد سردِ روز بیستوششم
بگذار این ندا در سینه بماند
پناه باشیم، نان باشیم، نور باشیم
کریسمس دانهی نیکی است
که سال نو میوههایش را خواهد داد
پس بگذار برفِ براق ببارد!
بگذار زنگها بیوقفه بنوازند!
که بهترین هدیه همین لحظه است
همین «چطوری؟» که از دل میآید
دستی که از پای میز فراتر میرود!
نگاهی به کسی که جا مانده است!
کریسمس فقط یک روز در تقویم نیست...
این دعای صلح است، خانهای برای بیپناه!
این دعای صلح است… در شکلِ نوزاد!
کریسمس مبارک...
بگذار حقیقتاً...
خوشبخت باشیم...
به موسیقی گوش دهید:
https://www.recantodasletras.com.br/audios/cancoes/125826